گیاه رابطه - تاریخ: 1401/4/8 ساعت: 21:16
تا همین چند سال پیش فکر می کردم آدم ها مثل کتاب می مونن داستان های جذابی دارند که میشه بهشون گوش داد و ساعت ها کشف شون  کرد و این روزها فکر می کنم که آدم ها کتاب نیستن یعنی حیفه که کتاب باشن. چون هر کتابی یه روزی تموم میشه و میرسیم به سطر  و نقطه  آخر. خیلی که حوصله کنیم و زمان بدیم واسه شنیده شدن ،...
کجا قایم شدی دختر کوچولو - تاریخ: 1401/4/8 ساعت: 21:16
دختر  نازنینم صبح بخیر  ترسیدی ، بغض داری ، ناراحتی ، و گاهی هم خشمگین  و سرخورده نمی دونی از کی جمله ی « انگار من از محله ی سید اسماعیل اومدم » گفتی خوب که فکر می کنی انگار موقع گوش دادن به تاریخچه  پنج عنصر تو حیاط رستوران چینی بود ، همون موقع انگار یادت رفت فلورکوچولو هم چیزهایی داره که برق شوق ر...
یاد گرفتم … - تاریخ: 1401/4/8 ساعت: 21:16
بر اساس اشتباهاتی که تا حالا تو روابط ام داستم چیزهایی یاد گرفتم:  خط قرمزها / قوانین رابطه  تحت هیچ شرایطی با دوست، مادر ، خواهر در مورد مشکلات  رابطه صحبت نمی کنم فقط با پارتنر یا مشاور زوج تراپی پارتنر رو با شخص دیگه یی مقایسه نمی کنیم منت نمیذاریم کارهایی که برای همدیگه کردیم نمیشماریم پنهان کار...
بي مقدمه - تاریخ: 1399/12/9 ساعت: 18:42
داستان ورود آدم ها و عوض شدن رنگ شون تو زندگي آدم، يه قالب مشخصي نداره. هر كي يه مدل و يه جور تو زندگي آدم رنگ مي گيره. يكي يه جور خاصي با زادگاه ت و شيرازيا شوخي مي كنه كه دلت غنج ميره، يكي يهو جمله
دلتنگ صدا و تصوير - تاریخ: 1399/12/9 ساعت: 18:42
سالهاست كه زياد شنيده ايم و گوش مان پر شده از حرف. از خواستن هاي اس ام اسي، از زياد گويي بي عمل دلمان لك زده براي يك قهوه ي دو نفره ، يك گپ و يك نَفَر كه عمل ش فرياد كه نه بگويد مي خواهمت كسي كه تو را
حال خوش و ولنتاین - تاریخ: 1399/12/9 ساعت: 18:42
روز ولنتاين اومد كه بگه واسه همه قلب و خروار خروار عكس گل بفرستيم ؟ روز ولنتاين اومد كه شكلات و خرس كپل كادو بديم؟ كه من چقدر متنفرم از هر چه مناسبت و كادوي فرمايشي به نظرم روز و وقت ولنتاين اومد
يك معجزه ي پاييزي - تاریخ: 1396/4/18 ساعت: 16:36
يه وقتي چشم باز مي كني كه انگار حرف به حرف اين كلمات و منطق و صد تا دليل رو هر با به يه شكلي شنيدي. أصلا نكنه صدا هم همون باشه و به خودت ميگي زندگي من رو يه نقاله يي حركت مي كنه و به يه نقطه كه ميرسه دوباره برميگرده سر دور بعدي.اون وقت به خودم ميگم چند بار جواب احساسو با صد و پنجاه تا دليل شنيدم كه
برايت دعا مي كنم ... - تاریخ: 1396/4/18 ساعت: 16:36
برايت دعا مي كنم اخرين لبخندي كه از اخرين ديدار به يادم مانده را هميشه به لب داشته باشيبرايت دعا مي كنم كه صداي خنده ات هيچ وقت قطع نشود. درست مثل وقتي گفتم به تو چه! و تو چه از ته دل خنديديبرايت دعا مي كنم ارامش مهمان هميشگي و سرزده ي دلت بأشدبرايت دعا مي كنم عشق خاصيت تو بأشد نه رابطه ي خاص تو با
يك پيشنهاد پاييزي: شما هم دعوتيد - تاریخ: 1396/4/18 ساعت: 16:36
رفتن به خيلي جاها حتي اگه به قصد ديدن يا شنيدن اتفاق خاصي هم نباشه، درست مثل اينه با قدم گذاشتن و تنفس هواي اونجا چنان روحيه مي گيري كه با يه مخزن انرژي و لبخند دوباره از اونجا بيرون مياي. درست مثل قدم گذاشتن از خيال به واقعيتحالا ميخواد سألن اصلي تاتر شهر باشه، اپرايي تو ونيز، نمايشگاه رم و سينما
دو اشتباه - تاریخ: 1396/4/18 ساعت: 16:36
- تو فقط مسير رو اشتباه أومدي. از اول هم بايد رد پاتو پشت كتابخونه هنرهاي زيبا مي گرفتي و ميرفتي سر يكي از كلاسهاي هنر. اشتباهت اين بود كه همون ترم ٣ تغيير رشته ندادي و سينما نخوندي. أصلا تو رو چه به مهندسي! كجا نوشته كه أعداد بايد واسه ما تعيين تكليف كنن و به ما بگن رو كدوم صندلي و كدوم كلاس بشين
تمرین نظاره ی من - تاریخ: 1396/4/18 ساعت: 16:36
گاهی فکر میکنم اگه این کاغذ و قلم از کیفم حذف بشه اون وقت این ناراحتی و دلخوری تلنبار شده رو به کجا ببرم؟ به تردمیل باشگاه؟ کیسه بوکس؟ کنج کاناپه و آخرین شماره ی مجله تجربه، بازی با ریموت تلویزیون و مرور چند باره ی برنامههای سرسری؟ یا … اونقدر به این زوج دوستداشتنی وابسته شدم که گاهی ترس برم م
يك در برابر همه مثبت - تاریخ: 1396/4/18 ساعت: 16:36
هر كسي تو تقويم يه روزي داره كه مال خودشه، يعني سند يه روز از ٣٦٥ روز خدا رو به نامش زدن. حتي ماهي كه اون روز جزئي اونه ، براشون عطر و بوي ديگه يي داره.حالا اون روز آس ام آس و ايميل تبريك تولد فت و فراون مياد. بماند كه تلفن ميزنند تا دوستان عزيزتر از جان تو كافه سوپرايزت مي كنند. همه ي أينا يعني جش
أنصاف - تاریخ: 1396/4/18 ساعت: 16:36
غمگينم مي كندوقتي كافه چي حساب روزها و ساعت هاي نبودن رأ بهتر از تو مي داندبغض مي كنم وقتي مي گويد نبوديدو تو مي گويي ... يادم رفتآنقدر به نبودن ام عادت كردي كه بودن ام رأ فراموش مي كني كجاي اين دنيا أنصاف بوده كهانتظار اين يكي رأ داشته باشم كافه ريو ... پنج شنبه ي ارديبهشتي + نوشته شده در پنجشنبه د...
مرسي كه هستي ... - تاریخ: 1396/4/18 ساعت: 16:36
- يه سوْال هميشگي ... شايد اولين بار نباشه كه از تو مي پرسند ولي دوست دارم بدونم چه جوابي ميدي ، اينكه موضوع داستان ها رو از كجا مياري ؟ - داستان ؟ من كه نويسنده نيستم - خوب همين چيزهايي كه مي نويسي ، مگه داستان نيست ؟ - نه ! - پس اسمش چيه ؟ - الان مد شده ميگن دلنوشته ، من ميگم نوشته هاي ألكي،
مثل نآن براي نمك - تاریخ: 1396/4/18 ساعت: 16:36
ديالوگ زيباي مهناز أفشار تو فيلم " برف روي كاج ها " رأ يادت هست ؟ آنجا كه به همسرش كه ده ماه پيش به خاطر دختركي تركش كرده و حالا دوباره ميخواد به زندگي مشترك خراب شده برگرده ، ميگه : " علي يه چيزهايي هست كه ميخوام بهت بگم كه خودت باعث ش شدي، من با يه اقايي آشنا شدم ، كنسرت ديشب هم با اون رفتم
احمد اباد تا یوسف اباد - تاریخ: 1396/4/18 ساعت: 16:36
روزها مي گذرند بلكه هم سالها تا تصويري بيابي كه ناخوداگاه دلت را بلرزاند، صدايي و خنده يي تكانت دهد. چشمت را ببندي و هزار بار خنده را هر بار از اولبه ياد بياوري . مثل ديدن چند ين و چند بأره ي فيلمي و هر بار هم از اول. در اتاق جلسه باز ميشه. به شدت سرگرم پروژه و تحليل اطلاعات اخرين مرحله ، انتظار ه