خرید بک لینک
تا همین چند سال پیش فکر می کردم آدم ها مثل کتاب می مونن داستان های جذابی دارند که میشه بهشون گوش داد و ساعت ها کشف شون  کرد و این روزها فکر می کنم که آدم ها کتاب نیستن یعنی حیفه که کتاب باشن. چون هر کتابی یه روزی تموم میشه و میرسیم به سطر  و نقطه  آخر. خیلی که حوصله کنیم و زمان بدیم واسه شنیده شدن ، اون وقت مدت بیشتری کلمات کتاب رو مزه مزه می کنیم ولی بازهم یه روزی تموم میشه حالا مطمئنم تو رابطه باید مراقب حس آدم ها بود درست مثل پرورش یه گیاه . مراقبت هم توجه هر روزه میخواد ، نور میخواد آب می خواد ، گاهی هم غذای اضافه میخواد  یا شاید هم مثل ساختن عضله تو باشگاه می مونه که تمرین هر روزه و هر روزه میخواد تا اون عضله ساخته بشه تا وقتی  تمرین هر روز نباشه ، عضله یی هم ساخته نمیشه  خلاصه که آدم ها&nbsادامه مطلب

برچسب: نویسنده: باران پاکدل تاريخ: چهارشنبه 8 تير 1401 ساعت: 21:16

دختر  نازنینم صبح بخیر  ترسیدی ، بغض داری ، ناراحتی ، و گاهی هم خشمگین  و سرخورده نمی دونی از کی جمله ی « انگار من از محله ی سید اسماعیل اومدم » گفتی خوب که فکر می کنی انگار موقع گوش دادن به تاریخچه  پنج عنصر تو حیاط رستوران چینی بود ، همون موقع انگار یادت رفت فلورکوچولو هم چیزهایی داره که برق شوق رو به نگاه ش میره دیگه فراموش کردی از فیلم هایی دیدی بگی، از آرشیو مجلات ت بگی، از دوستان ژاپنی ت تعریف کنی، از سفرها بگی و مهم تر اینکهاصلا یادت رفت از چی بگی فلور نازنین کلی حرف داشتی از داستان های کوچه پس کوچه های تهرون ، از داستان آدم های ناکام  ظهیرالاسلام.چی شد که یک دفعه همه چی یادت رفت و فکر کردی از « بازار سید اسماعیل » اومدی دختر کوچولوی من با بغض چند روزه کجا گم شدی ؟ از کی فکر کردی حرف ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: باران پاکدل تاريخ: چهارشنبه 8 تير 1401 ساعت: 21:16

بر اساس اشتباهاتی که تا حالا تو روابط ام داستم چیزهایی یاد گرفتم:  خط قرمزها / قوانین رابطه  تحت هیچ شرایطی با دوست، مادر ، خواهر در مورد مشکلات  رابطه صحبت نمی کنم فقط با پارتنر یا مشاور زوج تراپی پارتنر رو با شخص دیگه یی مقایسه نمی کنیم منت نمیذاریم کارهایی که برای همدیگه کردیم نمیشماریم پنهان کاری همان دروغ هست به همدیگه لیبل نمیزنیم تعمیم نمی دهیم به حس طرف مقابل احترام میذاریم و حس رو با احترام می پذیریم جلوی دیگران از هم انتقاد نمی کنیم اختلاف نظر جلوی دیگران برده نمیشه ، حتی نزدیک ترین دوست سکوت همان قهر است و راجع به حس مون صحبت می کنیم نه اینکه قهر کنیم سلیقه ی خودمون به دیگری تحمیل نمی کنیم اختلاف عقیده رو به رسمیت میشناسیم کمک هایی که به همدیگه کردیم رو تو جمع دوستان یا خانواده نادیده نمی گیریم و بیانش می کنیم از ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: باران پاکدل تاريخ: چهارشنبه 8 تير 1401 ساعت: 21:16

داستان ورود آدم ها و عوض شدن رنگ شون تو زندگي آدم، يه قالب مشخصي نداره. هر كي يه مدل و يه جور تو زندگي آدم رنگ مي گيره. يكي يه جور خاصي با زادگاه ت و شيرازيا شوخي مي كنه كه دلت غنج ميره، يكي يهو جملهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: باران پاکدل تاريخ: شنبه 9 اسفند 1399 ساعت: 18:42

سالهاست كه زياد شنيده ايم و گوش مان پر شده از حرف. از خواستن هاي اس ام اسي، از زياد گويي بي عمل دلمان لك زده براي يك قهوه ي دو نفره ، يك گپ و يك نَفَر كه عمل ش فرياد كه نه بگويد مي خواهمت كسي كه تو راادامه مطلب

برچسب: نویسنده: باران پاکدل تاريخ: شنبه 9 اسفند 1399 ساعت: 18:42

روز ولنتاين اومد كه بگه واسه همه قلب و خروار خروار عكس گل بفرستيم ؟ روز ولنتاين اومد كه شكلات و خرس كپل كادو بديم؟ كه من چقدر متنفرم از هر چه مناسبت و كادوي فرمايشي به نظرم روز و وقت ولنتاين اومد ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: باران پاکدل تاريخ: شنبه 9 اسفند 1399 ساعت: 18:42

يه وقتي چشم باز مي كني كه انگار حرف به حرف اين كلمات و منطق و صد تا دليل رو هر با به يه شكلي شنيدي. أصلا نكنه صدا هم همون باشه و به خودت ميگي زندگي من رو يه نقاله يي حركت مي كنه و به يه نقطه كه ميرسه دوباره برميگرده سر دور بعدي.اون وقت به خودم ميگم چند بار جواب احساسو با صد و پنجاه تا دليل شنيدم كهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: باران پاکدل تاريخ: يکشنبه 18 تير 1396 ساعت: 16:36

برايت دعا مي كنم اخرين لبخندي كه از اخرين ديدار به يادم مانده را هميشه به لب داشته باشيبرايت دعا مي كنم كه صداي خنده ات هيچ وقت قطع نشود. درست مثل وقتي گفتم به تو چه! و تو چه از ته دل خنديديبرايت دعا مي كنم ارامش مهمان هميشگي و سرزده ي دلت بأشدبرايت دعا مي كنم عشق خاصيت تو بأشد نه رابطه ي خاص تو باادامه مطلب

برچسب: نویسنده: باران پاکدل تاريخ: يکشنبه 18 تير 1396 ساعت: 16:36

رفتن به خيلي جاها حتي اگه به قصد ديدن يا شنيدن اتفاق خاصي هم نباشه، درست مثل اينه با قدم گذاشتن و تنفس هواي اونجا چنان روحيه مي گيري كه با يه مخزن انرژي و لبخند دوباره از اونجا بيرون مياي. درست مثل قدم گذاشتن از خيال به واقعيتحالا ميخواد سألن اصلي تاتر شهر باشه، اپرايي تو ونيز، نمايشگاه رم و سينما ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: باران پاکدل تاريخ: يکشنبه 18 تير 1396 ساعت: 16:36

- تو فقط مسير رو اشتباه أومدي. از اول هم بايد رد پاتو پشت كتابخونه هنرهاي زيبا مي گرفتي و ميرفتي سر يكي از كلاسهاي هنر. اشتباهت اين بود كه همون ترم ٣ تغيير رشته ندادي و سينما نخوندي. أصلا تو رو چه به مهندسي! كجا نوشته كه أعداد بايد واسه ما تعيين تكليف كنن و به ما بگن رو كدوم صندلي و كدوم كلاس بشينادامه مطلب

برچسب: نویسنده: باران پاکدل تاريخ: يکشنبه 18 تير 1396 ساعت: 16:36

گاهی فکر میکنم اگه این کاغذ و قلم از کیفم حذف بشه اون وقت این ناراحتی و دلخوری تلنبار شده رو به کجا ببرم؟ به تردمیل باشگاه؟ کیسه بوکس؟ کنج کاناپه و آخرین شماره ی مجله تجربه، بازی با ریموت تلویزیون و مرور چند باره ی برنامههای سرسری؟ یا … اونقدر به این زوج دوستداشتنی وابسته شدم که گاهی ترس برم مادامه مطلب

برچسب: نویسنده: باران پاکدل تاريخ: يکشنبه 18 تير 1396 ساعت: 16:36

هر كسي تو تقويم يه روزي داره كه مال خودشه، يعني سند يه روز از ٣٦٥ روز خدا رو به نامش زدن. حتي ماهي كه اون روز جزئي اونه ، براشون عطر و بوي ديگه يي داره.حالا اون روز آس ام آس و ايميل تبريك تولد فت و فراون مياد. بماند كه تلفن ميزنند تا دوستان عزيزتر از جان تو كافه سوپرايزت مي كنند. همه ي أينا يعني جشادامه مطلب

برچسب: نویسنده: باران پاکدل تاريخ: يکشنبه 18 تير 1396 ساعت: 16:36

غمگينم مي كند
وقتي كافه چي حساب روزها و ساعت هاي نبودن رأ بهتر از تو مي داند
بغض مي كنم وقتي مي گويد نبوديد
و تو مي گويي ... يادم رفت
آنقدر به نبودن ام عادت كردي كه بودن ام رأ فراموش مي كني
كجاي اين دنيا أنصاف بوده كه
انتظار اين يكي رأ داشته باشم

كافه ريو ...

پنج شنبه ي ارديبهشتي

+ نوشته شده در پنجشنبه دوم اردیبهشت ۱۳۹۵ساعت 19:12 توسط ف.ف |

برچسب: نویسنده: باران پاکدل تاريخ: يکشنبه 18 تير 1396 ساعت: 16:36

- يه سوْال هميشگي ... شايد اولين بار نباشه كه از تو مي پرسند ولي دوست دارم بدونم چه جوابي ميدي ، اينكه موضوع داستان ها رو از كجا مياري ؟ - داستان ؟ من كه نويسنده نيستم - خوب همين چيزهايي كه مي نويسي ، مگه داستان نيست ؟ - نه ! - پس اسمش چيه ؟ - الان مد شده ميگن دلنوشته ، من ميگم نوشته هاي ألكي،ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: باران پاکدل تاريخ: يکشنبه 18 تير 1396 ساعت: 16:36

ديالوگ زيباي مهناز أفشار تو فيلم " برف روي كاج ها " رأ يادت هست ؟ آنجا كه به همسرش كه ده ماه پيش به خاطر دختركي تركش كرده و حالا دوباره ميخواد به زندگي مشترك خراب شده برگرده ، ميگه : " علي يه چيزهايي هست كه ميخوام بهت بگم كه خودت باعث ش شدي، من با يه اقايي آشنا شدم ، كنسرت ديشب هم با اون رفتمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: باران پاکدل تاريخ: يکشنبه 18 تير 1396 ساعت: 16:36

صفحه بندی